همگی نقاب هایشان را در آوردند; همه شان مانند هم… همه شان زشت…
یادم تو را فراموش
نوامبر 8, 2009 روی 1:07 ق.ظ (لغو, کمینه)
حتی یک بار هم نتوانست به شوهرش بدهد! شب عقدشان جناق شکسته بودند!!
حتی از اون لحاظ
نوامبر 2, 2009 روی 6:16 ب.ظ (نقل قول)
امروز یکی بهم گفت یه خواننده در اومده کاراش خیلی خوبه ولی من تا حالا نشنیدم. میگفت اسمش ساسی مانکنه تو ایرانم میخونه!!
طفلک! از هر لحاظی به قضیه فک میکنم دلم براش میسوزه. حالا حسین تهی رو ببینه چی میگه. از اون قدیم بارها گفتم که صد رحمت به شرافت ولی جون.
?shall we dance
اکتبر 29, 2009 روی 12:25 ق.ظ (از رنجی که می بریم, از زندگی...)
نایست!
برقص!
باید برقصیم. مجبوریم! می رقصاند.
تند و تند. بی وقفه و بی امان. به سازهایش برقص. خسته اش کن.
تو از زمانه قوی تری. تسلیمت می شود. سازهایش از تو قوی تر نیست.
برقص…
نایست…
اُمُلان بی عمل
اکتبر 26, 2009 روی 11:59 ق.ظ (ندارد)
بیش تر از همه برای ظهورش دعا می کرد،
پیش تر از همه گردنش را زدند!
مخم و مخم… مخالفم!
اکتبر 24, 2009 روی 7:36 ب.ظ (مرقومات, کمینه)
این اواخر حتی خودش را هم انکار می کرد! از انکار خدا شروع کرده بود…
مي انديشم پس هستم.
اکتبر 13, 2009 روی 4:21 ب.ظ (مرقومات)
Tags: هملت و دکارت، بودن یا نبودن

جویبار لحظه ها جاری…
اکتبر 12, 2009 روی 12:15 ق.ظ (سری داستانهای بیش فعال, همینجوری)

عجل علی ظهورک
اکتبر 7, 2009 روی 12:02 ق.ظ (پسر خاله بازی با خدا)

قایمکی
اکتبر 2, 2009 روی 6:50 ب.ظ (همینجوری, کمینه)

چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
سپتامبر 27, 2009 روی 1:07 ق.ظ (از زندگی..., متفکرانه)

روز اول لاله ای خواهم کشید سبز بر تخته سیاه مدرسه
سپتامبر 24, 2009 روی 12:27 ق.ظ (از رنجی که می بریم, خاطره ها, نوستالوژی)
(راهمان پر رهرو…)

مثل کËر بود آنروز…
سپتامبر 18, 2009 روی 1:14 ق.ظ (مناسبتی)

خدا پاشو! پاشو باهات کار دارم.
سپتامبر 12, 2009 روی 6:29 ب.ظ (از رنجی که می بریم, چس ناله)
Tags: suicide

