
کلاچه
نوامبر 15, 2009 در ساعت 8:27 ب.ظ (سری داستانهای بیش فعال, مرقومات)

نامرد هزار چهره
نوامبر 12, 2009 در ساعت 7:05 ب.ظ (تلخ نگاشت, شخصی)
فقر چهره های گوناگونی دارد اما تمام چهره های آن زشت و کریه است. بدبختانه نقاب هم نمی زند.
دِ بزن اون لامثبو…
نوامبر 9, 2009 در ساعت 2:45 ب.ظ (تلخ نگاشت, وصف حال)
همگی نقاب هایشان را در آوردند; همه شان مانند هم… همه شان زشت…
یادم تو را فراموش
نوامبر 8, 2009 در ساعت 1:07 ق.ظ (لغو, کمینه)
حتی یک بار هم نتوانست به شوهرش بدهد! شب عقدشان جناق شکسته بودند!!
حتی از اون لحاظ
نوامبر 2, 2009 در ساعت 6:16 ب.ظ (نقل قول)
امروز یکی بهم گفت یه خواننده در اومده کاراش خیلی خوبه ولی من تا حالا نشنیدم. میگفت اسمش ساسی مانکنه تو ایرانم میخونه!!
طفلک! از هر لحاظی به قضیه فک میکنم دلم براش میسوزه. حالا حسین تهی رو ببینه چی میگه. از اون قدیم بارها گفتم که صد رحمت به شرافت ولی جون.
?shall we dance
اکتبر 29, 2009 در ساعت 12:25 ق.ظ (از رنجی که می بریم, از زندگی...)
نایست!
برقص!
باید برقصیم. مجبوریم! می رقصاند.
تند و تند. بی وقفه و بی امان. به سازهایش برقص. خسته اش کن.
تو از زمانه قوی تری. تسلیمت می شود. سازهایش از تو قوی تر نیست.
برقص…
نایست…
اُمُلان بی عمل
اکتبر 26, 2009 در ساعت 11:59 ق.ظ (ندارد)
بیش تر از همه برای ظهورش دعا می کرد،
پیش تر از همه گردنش را زدند!
مخم و مخم… مخالفم!
اکتبر 24, 2009 در ساعت 7:36 ب.ظ (مرقومات, کمینه)
این اواخر حتی خودش را هم انکار می کرد! از انکار خدا شروع کرده بود…
مي انديشم پس هستم.
اکتبر 13, 2009 در ساعت 4:21 ب.ظ (مرقومات)
Tags: هملت و دکارت، بودن یا نبودن

جویبار لحظه ها جاری…
اکتبر 12, 2009 در ساعت 12:15 ق.ظ (سری داستانهای بیش فعال, همینجوری)

عجل علی ظهورک
اکتبر 7, 2009 در ساعت 12:02 ق.ظ (پسر خاله بازی با خدا)

قایمکی
اکتبر 2, 2009 در ساعت 6:50 ب.ظ (همینجوری, کمینه)

بی خیال بابا
سپتامبر 30, 2009 در ساعت 4:04 ب.ظ (لغو, مثلا مینی مال)

چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
سپتامبر 27, 2009 در ساعت 1:07 ق.ظ (از زندگی..., متفکرانه)

روز اول لاله ای خواهم کشید سبز بر تخته سیاه مدرسه
سپتامبر 24, 2009 در ساعت 12:27 ق.ظ (از رنجی که می بریم, خاطره ها, نوستالوژی)
(راهمان پر رهرو…)
