اُمُلان بی عمل

بیش تر از همه برای ظهورش دعا می کرد،
پیش تر از همه گردنش را زدند!

3 دیدگاه

  1. رها گفت،

    اکتبر 27, 2009 در 12:43 ق.ظ

    هوممم…. یاد اون حاجیه تو شعر خلیل جوادی افتادم! انگار حکایت اونه.

  2. SunWalker گفت،

    اکتبر 27, 2009 در 8:54 ب.ظ

    بعدش گفتن چی کار کنیم پ ؟
    بعد یکی دیگه ساختن و سر چوب کردن!

  3. علی کرمی گفت،

    اکتبر 28, 2009 در 3:11 ب.ظ

    بیشتر از همه خوب کردند.


فرستادن دیدگاه