اکتبر 26, 2009 در 11:59 ق.ظ (ندارد)
بیش تر از همه برای ظهورش دعا می کرد، پیش تر از همه گردنش را زدند!
اکتبر 27, 2009 در 12:43 ق.ظ
هوممم…. یاد اون حاجیه تو شعر خلیل جوادی افتادم! انگار حکایت اونه.
اکتبر 27, 2009 در 8:54 ب.ظ
بعدش گفتن چی کار کنیم پ ؟ بعد یکی دیگه ساختن و سر چوب کردن!
اکتبر 28, 2009 در 3:11 ب.ظ
بیشتر از همه خوب کردند.
نام
رایانشانی
آدرس
مرا از دیدگاههای بعدی از طریق رایانامه باخبر کن.
یا بخت و یا اقبال
رها گفت،
اکتبر 27, 2009 در 12:43 ق.ظ
هوممم…. یاد اون حاجیه تو شعر خلیل جوادی افتادم! انگار حکایت اونه.
SunWalker گفت،
اکتبر 27, 2009 در 8:54 ب.ظ
بعدش گفتن چی کار کنیم پ ؟
بعد یکی دیگه ساختن و سر چوب کردن!
علی کرمی گفت،
اکتبر 28, 2009 در 3:11 ب.ظ
بیشتر از همه خوب کردند.